سلام اولین پست 1400 !تقریبا از یه هفته مونده به عید مرخصی گرفتم و الان هم در تعطیلات به سر میبرم و مشغول استراحت هستم . سخت دو به شکم که آیا بعد از عید برگردم به کاری که اصلا ازش خوشم نمیاد یا نه ؟! منتها تنها منبع درامدم فعلا همون کاره . درحالیکه این کار مانع شده که برم پی ورزش که علاقه اصلیمه و براش سالها زحمت کشیدم از طرفی هم هیچ تضمینی نیست که توی ورزش بتونم کار پیدا کنم و اگرم کاری پیدا بشه حقوقش چقدر باشه ... خلاصه که گره ای در مقابلمه که نمیدونم چیکارش باید بکنم . فکر اینکه سال به سال داره سنم بالاتر میره و موقعیت های زندگیم و دارم از دست میدم و در آستانه 30 سالگی هنوز نمیدونم از زندگی چی میخوام پیرم کرده .. یکی دوماه پیش دوتا موی سفید پپشت سرم پیدا کردم ! در پس پرده همه افکار ، موقعیتی که 5 سال پیش از دستش دادم عامل اصلی اضطراب و استرس و ناراحتیمه چون اگر اون موقعیت و از دست نمیدام الان هیچ کدوم این افکار نبود . حقیقتا اونجا که گفتن ما انسان را در رنج آفریدیم عین واقعیته -_- اگه ازم بپرسن موقعیتت و در یک کلمه شرح بده تنها چیزی که میتونم بگم اینه : پوچیخب پستم کاملا غمگین شد ولی مگه نه اینکه این وبلاگ قدیمی ترین دوستمه و باهاش از همه صمیمی ترم ؟ مگه قراره فقط دوست روزای خوبم باشه ؟ بذار خبر داشته باشه ازین روزام...+راستی سریال reply1988 رو دیدم خیلی قشنگ بود اصن عالی بود واسه رنج سنی من و قبل من پر از نوستالژیه .
برچسب:
نویسنده: آبتین جلالی
تاريخ: دوشنبه
10 بهمن
1401 ساعت: 15:52